۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

It's a small crime and I got no excuse

با گذشته ام مخالفم، با گذشته ات مخالفم
با دیوارم موافقم، با دیوارت موافقم
کلیدم را به هیچ کس نمی دهم
حتی به تو، نخواه از من
شاه کلیدت را به من نده
به هیچ کس نده، حتی اگر التماست کردم
 بروییم روی دیوارهایمان
محکم تر از قبل
خراب نمی شوند حتی اگر بخواهی
نمی توانم بگویم آن جمله ی آشنا و دروغ را
نمی توانم نمی توانم نمی توانم
نا گفته هایت را دوست دارم
نا گفته هایم را دروغ مپندار

هرجای دنیای به این بزرگی، آسمون یک رنگه
ولی آسمون تو با من فرق می کنه
خودمون بزرگیم یا فاصلمون؟
نجوا می نکم آرزویت را
نجوا می کنم آسمونت را
که آرزوم بشی، که آسمونم بشی
فرقی نیست اگر خودش باشی
شعرت را دوست دارم
شعرم را دروغ مپندار

هیچ نظری موجود نیست: