سبز تویی که سبز می خواهمت
سبز باد
سبز شاخه ها
اسب در کوهپایه و زورق بر دریا
سراپا در سایه، دخترک خواب می بیند
بر نرده ی مهتابی خویش خمیده
سبز روی و سبز موی
با مردمکانی از فلز سرد
سبز تویی که سبز می خواهمت
و زیر ماه کولی
همه چیز به تماشا نشسته است
دختری که نمیتواندشان دید
فدریکوگارسیا لورکا - ترجمه ی احمد شاملو
-------------------------------------
خیلی وقت بود نخونده بودمتون کتاب های دوست داشتنی خاک گرفته ام. مثل اینکه رسمه که دوست داشتنی ها خاک بگیرند
منوسرزنش نکن. آدمم! و محکوم به فراموشی...
می خواهم آب شوم در گستره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود