۱۳۹۱ مهر ۲۴, دوشنبه

نیامدنم به ناکجا٫ سر ساعت بود

 در دوردست ها مثلا همین میدان انقلاب
پسرکی ایستاده
با پاهایی از جنس برف
و نگاهی چون خورشید
پشت چراغ قرمز
پسرک به پاهایش خیره می ماند
برف آب می شود
در زمین فرو می رود
و
پسرک نمی داند
که
دوباره
در کجا خواهد رست

هیچ نظری موجود نیست: