تنها خواسته ام ارتباط با زمین بود
ارتباطی نا متعارف
خواب مثل درختی تا پشت چشمهام قد کشیده
برگهاش رو گره کرده، محکم به پلکهام می کوبه
چشم های باز لازم داشتم،
در حال نوشتن چیزی بودم، با چشم های باز
نمی دونستم باز و بسته بودنش فقط یه تعریفه
تعریفی که فقط با منطق معنی پیدا می کنه
ساعت 5 صبح منطق برام بی معنی بود
چیزی رو تکرار می کردم با خودم...منطق هم به سرنوشت لغت دچار شده
زمین فریادم میزد. صدا از درون وجودم رو تسخیر کرده
انگار باهام حرف می زدن. صدا ها قاطی شده بود....دور و نزدیک
تا قبلش فکر می کردم همه چیز رو می تونستم کنترل بکنم
احساس قدرت، احساسی که نیاز به سوال نداره، فقط جواب میگیره
گفت الان دارم توی پاساژ گلستان قدم می زنم....راه میرم.....بدون تو
یه گوشه تکیه دادم کنار همون مغازه ی بدل فروشی که هیچ وقت باهم جلوش نبودیم
یادته از کنارش رد نمی شدیم، با لبخند گفتی اون مغازه برات یادآور فراموشیه، یادآور عادته، یادآور تکراره
گفتم تکرارت می کنم، تکرارت می کنم، تکرارت می کنم تا تسلیم تاریخ بشی
مطمئنم در اون نقطه، توی اون طول و عرض دمای بدنت ثبت شده. بی هم رد شدیم. باهم رد نشدیم
موجت میراست، طوفانی، بلند. تا بی نهایت تکرار می شی.
تحملش سخته ولی آرامش بخش!
انگار باهام حرف می زدن. صدا ها قاطی شده بود....دور و نزدیک
تا قبلش فکر می کردم همه چیز رو می تونستم کنترل بکنم
احساس قدرت، احساسی که نیاز به سوال نداره، فقط جواب میگیره
گفت الان دارم توی پاساژ گلستان قدم می زنم....راه میرم.....بدون تو
یه گوشه تکیه دادم کنار همون مغازه ی بدل فروشی که هیچ وقت باهم جلوش نبودیم
یادته از کنارش رد نمی شدیم، با لبخند گفتی اون مغازه برات یادآور فراموشیه، یادآور عادته، یادآور تکراره
گفتم تکرارت می کنم، تکرارت می کنم، تکرارت می کنم تا تسلیم تاریخ بشی
مطمئنم در اون نقطه، توی اون طول و عرض دمای بدنت ثبت شده. بی هم رد شدیم. باهم رد نشدیم
موجت میراست، طوفانی، بلند. تا بی نهایت تکرار می شی.
تحملش سخته ولی آرامش بخش!
سخت بودن تحمل صدایی که بهم آرامش میده، perfectly برام قابل توجیه بود.
با همون منطق لغت شده!
۱ نظر:
That kinda lovin'
Turns a man to a slave
That kinda lovin'
Sends a man right to his grave
ارسال یک نظر