۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه

همگن

تنها نشسته بودم
کنج "پنرا برد"
مختصاتش رو اگه حساب می کردم مطمئن بودم که در این جهان نمی گنجید
حس از بالا نگاه کردن تا وقتی خودت رو نگاه نکنی، به آدم حس قدرت میده

صدای فکر کردن میومد.
اون مرد چقدر شبیه مذهبی های ایرانه
تسبیحش کو؟ حاج آقا التماس دعا ! برنگشت. 
پسره زل زده! داری به چی فکر می کنی؟ نکنه منو داری میبینی؟ داستانت چیه؟
با نگاهت موزیک متن داستانت رو فقط می فهمم. چقدر هم هارشه.
اینجوری نمی شه، طول و  عرض جغرافیایی رو باید حساب بکنم 
به قول صدایی موزون و گرم در همین حوالی، آمریکایی ها چقدر دریده اند 

چشام رو بستم و به هیچی فکر نکردم
وقتی حس خوبی دارم می تونم چشمام رو ببندم و به هیچی فکر نکنم، انگار خودم رو بغل کرده بودم.

صدای فکر کردن میومد. دیگه نتونستم ایگنور کنم. 
پرسیدم : داری به چی فکر می کنی؟
جواب داد: به اینکه چی بنویسیم جواب اون سوال رو.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

پنرا برد نقطه تلاقی همه نگاهاست ..یه نقطه بی بعد..بدون عرض بدون طول ..برای سر خوردن ..